محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
366
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
نسيت الا غداة النهر كونهم * فى المنشآت كاموات بالحاد و الناس قد ملاوا العبرين و اعتبروا * من لؤلؤ طافيات فوق ازباد حط القناع فلم تستر مخدرة * و مزقت اوجه تمزيق ابراد حان الوداع فضجت كل صارخة * و صارخ من مفداة و من فادى سارت سفائنهم و النوح يتبعها * كانها ابل يحدو بها الحادى كم سال فى الماء من دمع و كم حملت * تلك القطائع من قطعات اكباد « 13 » المعتمد و خاندانش را به طنجه فرود آوردند و چند روزى در زنجيرش نگه داشتند . در اينجا بود كه حصرى شاعر نابينا نزد او آمد و بيتى چند در مدح او خواند و به اصرار از او صله خواست . حصرى نمىتوانست وضع غمانگيز او را درك كند . المعتمد را رگ جوانمردى بجنبيد و سى و شش مثقال زر با بيتى چند كه از اندك بودن صله معذرت خواسته بود برايش فرستاد و اين آخرين صلهاى بود كه مىداد . او را از طنجه به مكناسه بردند و در آنجا با عبد اللّه بن بلقين و برادرش تميم ديدار كرد . آن دو برادر منتظر بودند كه وسايل سفرشان فراهم شود و به مقر خود بروند « 14 » ؛ ولى چند ماه ديگر در آنجا ماندند . سرانجام فرمان رسيد كه همه را به اغمات ببرند . اغمات شهرى كوچك و مستحكم بود در جنوب مراكش ( چهل كيلومترى آن ) نزديك كوههاى اطلس با قلههاى برف پوشش . اين شهر - چنان كه گفتيم - پيش از اين پايتخت مرابطون بود . المعتمد ابن عباد در اواخر سال 484 يا اوايل سال 485 ه در اغمات جاى گرفت . در حالى كه
--> ( 13 ) . براى اين قصيده رجوع كنيد به فتح بن خاقان : قلائد العقيان ، ص 23 . المقرى : نفح الطيب ، ج 2 / ص 452 و 453 . المراكشى : المعجب ، ص 79 و 80 . ( 14 ) . امير عبد الله : التبيان ، ص 171 .